در بسیاری از سازمانها، نام «حسابرسی داخلی» هنوز هم برای برخی مدیران عامل یادآور کنترل، پرسشهای سخت و گزارشهایی است که ممکن است نقاط ضعف را آشکار کند. طبیعی است که هیچ مدیری از دیدن خطاها یا کاستیهای سازمان خود احساس راحتی نکند. به همین دلیل گاهی حسابرسی داخلی به چشم یک «دوست ناخوانده» دیده […]
در بسیاری از سازمانها، نام «حسابرسی داخلی» هنوز هم برای برخی مدیران عامل یادآور کنترل، پرسشهای سخت و گزارشهایی است که ممکن است نقاط ضعف را آشکار کند. طبیعی است که هیچ مدیری از دیدن خطاها یا کاستیهای سازمان خود احساس راحتی نکند. به همین دلیل گاهی حسابرسی داخلی به چشم یک «دوست ناخوانده» دیده میشود؛ واحدی که حضورش با نگرانی و احتیاط همراه است.
اما واقعیت این است که فلسفه وجودی حسابرسی داخلی چیز دیگری است. حسابرسی داخلی نه برای ایجاد مانع، بلکه برای کمک به مدیریت در شناخت ریسکها، بهبود فرایندها و افزایش شفافیت شکل گرفته است. یک تیم حسابرسی داخلی حرفهای تلاش میکند قبل از آنکه مشکلات به بحران تبدیل شوند، آنها را شناسایی و مسیر اصلاح را پیشنهاد کند.
در سازمانهایی که نگاه مدیرعامل به حسابرسی داخلی راهبردی است، این واحد به یکی از مهمترین ابزارهای تصمیمگیری تبدیل میشود. گزارشهای حسابرسی میتواند تصویر واقعیتری از عملکرد واحدها ارائه دهد، ریسکهای پنهان را آشکار کند و به مدیریت کمک کند تصمیمهای آگاهانهتری بگیرد.
در نهایت، تفاوت میان «دوست ناخوانده» و «شریک راهبردی» بودن حسابرسی داخلی، بیش از هر چیز به نگاه مدیریت ارشد بستگی دارد. هرجا که مدیران عامل حسابرسی داخلی را نه بهعنوان ناظر مزاحم، بلکه بهعنوان همکار حرفهای برای بهبود سازمان بپذیرند، نتیجه آن افزایش اعتماد، کارایی بیشتر و سازمانی سالمتر خواهد بود.